فیلمهایی که از کتاب و رمانهایشان بهتر شدند
به نقل از مریسو، همیشه کسی هست که بعد از تماشای فیلم بگوید «کتابش بهتر بود». اما این فهرست برای همان لحظههاست: ده اقتباس سینمایی که نهتنها از متن ادبی الهام گرفتهاند، بلکه با تصویر، موسیقی و روایت، از کتاب اصلی جلو زدهاند و تجربهای ماندگارتر ساختهاند.
فیلمهایی که از کتاب و رمانهایشان بهتر شدند
۱. با من بمان
این فیلم اقتباسی است از داستان کوتاه «The Body» نوشته استیون کینگ. داستان چهار پسر نوجوان که برای پیدا کردن جسد کودکی که بر اثر برخورد با قطار کشته شده راهی سفری خطرناک میشوند. فیلم راب راینر با تصویرپردازی تابستانی، موسیقی احساسبرانگیز و دیالوگهای ماندگار، داستانی از بلوغ و مواجهه زودهنگام با مرگ میسازد که از نسخه مکتوب تاثیرگذارتر است.
فیلمهایی که از کتاب و رمانهایشان بهتر شدند

۲. جن گیر
ویلیام فریدکین فیلم را بر اساس رمانی به همین نام ساخته که فیلمنامهاش را خود نویسنده کتاب نوشته است. هرچند رمان عمیقتر به روانشناسی شیطان میپردازد، اما فیلم با صحنههای بیمارستان، کابوسها و تصاویر ماندگارش، وحشتی میآفریند که کتاب به آن نمیرسد.
فیلمهایی که از کتاب و رمانهایشان بهتر شدند
۳. نابودی
رمان جف وندرمر آغازگر سهگانهای پیچیده است، اما الکس گارلند همه آن ابهام را در یک فیلم دو ساعته متمرکز میکند. تمساح قاتل، خرس جهشیافته و بدل بیگانه، همگی زاییده سینما هستند و در کتاب وجود ندارند.
فیلمهایی که از کتاب و رمانهایشان بهتر شدند
۴. عروس شاهزاده
ویلیام گلدمن هم نویسنده کتاب است و هم فیلمنامه. نسخه سینمایی با حذف توضیحات اضافی، قصهای افسانهای و سرراست میسازد که قدرتش در همان سادگی و تیپسازی شخصیتهاست.
فیلمهایی که از کتاب و رمانهایشان بهتر شدند
۵. باشگاه مبارزه
حتی خود چاک پالانیک، نویسنده کتاب، معتقد است فیلم دیوید فینچر پایان بهتری دارد. فرو ریختن آسمانخراشها، خشونت عینی و تصویرسازی از آشفتگی ذهنی راوی، فیلم را از رمان جلو میاندازد.
فیلمهایی که از کتاب و رمانهایشان بهتر شدند
۶. شرک
کتاب تصویری ویلیام استیگ داستان هیولایی بدذات است، اما فیلم انیمیشنی، شرک را به شخصیتی تنها و زخمی بدل میکند که شایستگی عشق را مییابد. عمق احساسی و طنز فیلم قابل مقایسه با کتاب نیست.



