خطاهای شناختی؛ دشمن پنهانِ تصمیمگیریهای روزمره

تقریباً هر تصمیم مهمی که میگیریم از انتخاب شغل تا خرید یک دوره آموزشی در معرض خطاهای شناختی است. ذهن ما برای سریعتر نتیجه گرفتن، میانبُر میزند؛ اما همین میانبُرها گاهی مسیر را کج میکنند. وقتی «اثر هالهای» باعث میشود تنها به یک ویژگی برجستهٔ فرد توجه کنیم و بقیهٔ نشانهها را نبینیم، یا «تأییدطلبی شناختی» ما را وادار میکند فقط شواهدِ همسو با باور قبلیمان را ببینیم، نتیجه اغلب تصمیمی است که بعداً برایش توضیح میتراشیم. نقطهٔ شروعِ اصلاح، دیدنِ این خطاست؛ و دیدن، تمرین میخواهد.
یکی از راههای عملی، شنیدن روایتها و مثالهای واقعی از موقعیتهایی است که این خطاها در آن رخ میدهند: جلسهٔ استخدامیای که بهخاطر یک تعریف اغراقآمیز از مسیر خارج میشود، مذاکرهای که با یک سؤالِ بد شروع میشود و با سوءتفاهم تمام. اگر چارچوب داشته باشیم مثلاً قبل از تصمیم، سه فرضِ خودمان را بنویسیم و عمداً به دنبال سه دادهٔ خلافش بگردیم بهتدریج کیفیت انتخابها بالا میرود.
برای اینکه این فرایند در زندگی واقعی بماند، به محتوایی نیاز داریم که ساده باشد، مثال ملموس بدهد و تمرین کوتاه پیشنهاد کند. محتوایی که هر بار یک کلیدواژه را باز کند و بگوید کجاها باید «مکث» کرد. اگر میخواهید با فلسفهٔ این رویکرد و مسیر پیشنهادی آشنا شوید، پادکست سانسورچی تمام جوانب را جمعبندی کرده است: معرفی کامل پادکست سانسورچی و نقشهٔ شروع .
پس از خواندن، تنها کافی است یک سناریوی رایج زندگیتان را انتخاب کنید (مثل خرید، استخدام یا همکاری) و خطاهایی را که محتمل است رخ دهد، از پیش «نامگذاری» کنید. چند روز که تمرین کنید، متوجه میشوید کیفیت گفتوگوها، تصمیمها و حتی حسوحالتان نسبت به نتایج، چقدر بهتر شده است.
